خرید بک لینک

زمانی خونه ای  بود  باآدمهای که دوسشون داشتم .

اما حالا رفتن دیگه نیستن

زمانی خونه ای بود بااتاق های تو در تو ؛ولی سوت و کور .

زمانی خونه ای بود  با ی حیاط نقلی و یه  درخت نارنج که روی هرشاخه اش  تعدای گنجشک می نشست

زمانی خونه ای بود که خاتون خونه ؛به تراس کوچکش بهار خواب می گفت

زمانی خونه ای بود که همیشه خدا آسمونش ابری بود و پرازاندوه

سالها ی ابری تنها صدایی که ازپشت دیوارهای خونه  شنیده میشد ؛

صدای شکستن بغض خاتون خونه بودکنار جا نماز ترمه همیشه پهن روبروی پنجره

حالاروی شاخه های خشکیده درخت نارنج جای برگ تارعنکبوت بسته...

باغچه خالی از گل وخاتون خونه ... !


موضوعات مرتبط: دلنوشته

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 18:48

صفحه بندی